من این فیلم رو لمس کردم و دارم میمیرم از بغض
من این فیلم رو لمس کردم و دارم میمیرم از بغض سالی که ورشکست بودم و تهران مشغول به کار بودم، هم خانمم سر کار میرفت و هم خودم و من مجبور بودم دختر ۴ سالم رو با خودم سر کار ببرم، ی روز از اتوبان امام علی داشتم سمت نظام آباد رو به پایین با موتور آروم میومدم و دخترم ترکم بود، تو آینه میدیدم یه ماشین از زینالدین به پایین مثل اسکورت پشت سرم میاد و رد نمیشه، تا نزدیکای خروجی نظام آباد بوغ و چراغ زد وایسادم، اومد بغل من وایساد گفت دخترت پشت موتور خوابه نیفته من آروم اومدم مواظبتون باشم، دستاش دور کمر…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗