🔹 یه دوست داشتیم که پدرش خیلی آدم محترم و فرهیخته ای بود از اینا که ناخودآگاه جلوش خودت و جمع و جور میکنی.
🔹 یه دوست داشتیم که پدرش خیلی آدم محترم و فرهیخته ای بود از اینا که ناخودآگاه جلوش خودت و جمع و جور میکنی. همیشه به ما توصیه های اخلاقی و عرفانی میکرد. اونموقع ها فیس بوک یه جایی داشت توش هر کی هر غلطی کرده بود مینوشت. یه روز ما از این طریق فهمیدیم که پدر فرهیخته دوستمون 🔹 به فیس بوک پیوسته و داره صفا میکنه : اونجا مینوشت: فلانی پست" دختران لختی " رو لایک کرد فلانی زیر پست فلانی گفت" جووون بخورمت" یکی از سخت ترین شرمهای نیابتی رو اون روزها داشتیم، تا اینکه رفیقمون فهمید و به پدر نسبت به این…
Read the full story at sirnews2 ↗