ماه های اول طرحم بود، یه شب رسیدم شیفت دیدم خانم منشی استرسیه
ماه های اول طرحم بود، یه شب رسیدم شیفت دیدم خانم منشی استرسیه پرسیدم چی شدی؟ گفت: خواستگار داری گفتم به به بهم گفت ببین قراره بیاد خواستگاری امروز ولی بگو نامزد دارم اوایل شب بود که دیدم خانم منشی با یه پسری وارد شد هی چشم و ابرو هم میومد که اینه ها گفت: خانم دکتر ایشون با شما کار دارن. خودشم جهت حفظ امنیت ایستاد دم در پسره لیترالی چوپون بود، واقعنی واقعنی ها گفت برای امر خیر اومدم، خودمو زدم به علی چپ که بیشتر توضیح داد که درسته تحصیلات ندارم اما نصف زمینای روستامون مال منه و فلان عدد تا گاو…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗