من اونجایی شک کردم سر راهیم که مامان بابام یه روز کامل یادشون رفت منو از مهد بردارن ، هرکدوم فک میکرد اونیکی برم میداره ، با بابای مدرسه جارو زدیم مدرسه رو کارارو کردیم داشتم به شغل اولم تو ۵ ۶ سالگی عادت میکردم که شب شد اومدن دنبالم.
من اونجایی شک کردم سر راهیم که مامان بابام یه روز کامل یادشون رفت منو از مهد بردارن ، هرکدوم فک میکرد اونیکی برم میداره ، با بابای مدرسه جارو زدیم مدرسه رو کارارو کردیم داشتم به شغل اولم تو ۵ ۶ سالگی عادت میکردم که شب شد اومدن دنبالم. Polaris @Sirnews2
Read the full story at sirnews2 ↗