تو تاکسی بودم به راننده گفتم از این خیابون نرو این وقت شب خیلی خلوته خطرناکه؛ گفت من دعام گیراس!! دعا میکنم راحت بریم!
تو تاکسی بودم به راننده گفتم از این خیابون نرو این وقت شب خیلی خلوته خطرناکه؛ گفت من دعام گیراس!! دعا میکنم راحت بریم! وسط خیابون دیدیم قیامت شده! نصف بیشتر خیابون رو به خاطر تعمیرات بسته بودن و پلیس یه ماشین یه ماشین رد میکرد! مادرمون به عزامون نشست تا بالاخره رد شدیم نزدیک مقصد بهش کرایه رو که دادم، راننده تشکر کرد و گفت عاقبت بخیر بشی دخترم! خدا برات بسازه! گفتم حاجی جان مادرت جان پدرت دعا نکن! گفت چرا؟ گفتم دعات گیرا بود که برای اولین بار تو تاریخ این خیابون بسته بود! اگه نبود چی میشد؟!…
Read the full story at weedlashya ↗