اول دبیرستان ی ناظم داشتیم ته عقده ای ؛ ی بار زنگ خورد من طبق عادت همیشه، ک میرفتم کلاس بقیه دوستام ، رفتم کلاسشون ، شلوغ بود، این اومد بدون سوال ی چک زد توو گوش من ، خیلی اونموقع ناراحت شدم سرمو انداختم پایین رفتم توو حیاط ؛
اول دبیرستان ی ناظم داشتیم ته عقده ای ؛ ی بار زنگ خورد من طبق عادت همیشه، ک میرفتم کلاس بقیه دوستام ، رفتم کلاسشون ، شلوغ بود، این اومد بدون سوال ی چک زد توو گوش من ، خیلی اونموقع ناراحت شدم سرمو انداختم پایین رفتم توو حیاط ؛ پیش خودم گفتم بعدا همین چکو بهش میزنم ،یه مراسمی بود چند وقت پیشا اونجا دیدمش ؛ تقریبا بعد ۲۳ ۲۴ سال بعد، گفتم آقای فلانی یادته ی چک ناحق زدی بهم ، گفت من از همون روز تا الان حالم بده واسه اون کار ، ولی غرورم اجازه نداد ازت عذرخواهی کنم ؛ مرتیکه کل اون سال من با…
Read the full story at weedlashya ↗