تو جنگ ۴۰ روزه محلهمون رو که زدن و خونه آسیب دید، با سر زخمی چشم باز کردم و یه نگاه به خرابیا انداختم، انتظار داشتم آدم اون لحظه به چیزای مهم مثل اشهد خوندن فکر کنه..
تو جنگ ۴۰ روزه محلهمون رو که زدن و خونه آسیب دید، با سر زخمی چشم باز کردم و یه نگاه به خرابیا انداختم، انتظار داشتم آدم اون لحظه به چیزای مهم مثل اشهد خوندن فکر کنه.. نگام افتاد به پردهی پارهشده، از ذهنم گذشت خوبه پرده جدیده رو نصب نکرده بودم! :)))))) 》دخترِ باباش《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗