بچه که بودم گهگاه پیرزن همسایه با یه نامه میومد خونمون و به پدر بزرگم میگفت:من سواد ندارم نامه پسرمه که کویته،برام بخونش.پدربزرگ هم میگفت بیا تو اتاق تا واست بخونم.نیم ساعت بعد میومد بیرون و دعاکنان از خونمون میرفت

WEEDLASHYAneutral2026-07-18 20:42:47 UTC
AdYour ad here[email protected]

بچه که بودم گهگاه پیرزن همسایه با یه نامه میومد خونمون و به پدر بزرگم میگفت:من سواد ندارم نامه پسرمه که کویته،برام بخونش.پدربزرگ هم میگفت بیا تو اتاق تا واست بخونم.نیم ساعت بعد میومد بیرون و دعاکنان از خونمون میرفت بعدها فهمیدم نه پیرزن پسری تو کویت داشت و نه پدربزرگ سواد خوندن ✍ایلیا ✍Sogand Hani @Weedlashya 🍁

Read the full story at weedlashya ↗
AdYour ad here[email protected]