با برادرزاده‌ی وروجکم روی اپن آشپزخونه نشسته بودیم و شام می‌خوردیم. بقیه‌ی مهمونا دور میز ناهارخوری بودن.

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-07-18 21:05:36 UTC
AdYour ad here[email protected]

با برادرزاده‌ی وروجکم روی اپن آشپزخونه نشسته بودیم و شام می‌خوردیم. بقیه‌ی مهمونا دور میز ناهارخوری بودن. یهو با صدای بلند گفت: «عمه! من خیلی دوست دارم نجار بشم. هی چوب‌ها رو با اره ببرم و باهاشون چیز درست کنم.» گفتم: «وای عمه‌جون، منم خیلی دوست دارم نجاری یاد بگیرم. می‌خوای با هم کارگاه نجاری راه بندازیم و هی چیزای خوشگل بسازیم؟» با هیجان جیغ کشید: «وااای آره!!! مثل پت و مت!» خدا نکشتت… 😭😂 فقط از اونشب دارم فکر می‌کنم من پتم یا مت؟ 》مثل هیچکس《 @OfficialPersiaTwiter

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]