من شیفتهی این تصویر و قصهی کوتاهش شدم. چقدر میشه ازش یاد گرفت...
من شیفتهی این تصویر و قصهی کوتاهش شدم. چقدر میشه ازش یاد گرفت... قصه اون سگیه که سقف خونهاش سوراخ بود و وقتی بارون میاومد میگفت الآن خیسه نمیشه کار کرد، آفتاب که میشد میگفت الآن که چکه نمیکنه پس نیازی به تعمیر نیست. پشت این بهانهی خندهدار، یه واقعیت تلخ روانشناختی خوابیده. ذهن ما استاد ساختن منطقهای الکی برای توجیه تنبلی و فرار از کارهای سخته. ما جوری بهانههامون رو موجه جلوه میدیم که خودمون هم باورمون میشه کاملا حق با ماست. از طرفی ما شدیداً درگیر «سوگیری زمان حال» هستیم. یعنی…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗