نفرت من از مهمان، سال ها ربطی به آدم ها نداشت. ربطش به فقر بود.

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-07-21 07:43:42 UTC
AdYour ad here[email protected]

نفرت من از مهمان، سال ها ربطی به آدم ها نداشت. ربطش به فقر بود. به خانه ای که با حقوق کارمندی یک مادر تنها می چرخید. خانه ای که هر پرتقالش حساب داشت، هر شیرینی اش سهم داشت، هر بسته چای تا آخرین دانه اش برنامه داشت. مهمان که می آمد، من بچه ای نبودم که ذوق دیدنش را داشته باشم. مضطرب می شدم. به پرتقالی نگاه می کردم که با ولع پوست گرفته می شد، به ظرف میوه ای که خالی تر می شد، به مادری که لبخند می زد اما ته چشم هایش حساب و کتاب فردا را می کرد. از آن بدتر، رسم های بیهوده بود. باید جلوی تک تک مردهای…

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]