نفرت من از مهمان برمیگشت به اضطراب و وحشتی که مامانم رو فرا میگرفت و اونم تمام و کمال منتقلش میکرد به ما. یه چیزی هم البته میذاشت روش. وای به روزی که چیزی درست تعارف نمیشد یا یه بشقاب کم بود یا هر چی. جهنم درست میکرد.
نفرت من از مهمان برمیگشت به اضطراب و وحشتی که مامانم رو فرا میگرفت و اونم تمام و کمال منتقلش میکرد به ما. یه چیزی هم البته میذاشت روش. وای به روزی که چیزی درست تعارف نمیشد یا یه بشقاب کم بود یا هر چی. جهنم درست میکرد. بعد از هر مهمان جسمی و روانی داغون بودیم. خوبه که میگذره • brunette • @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗