یهو یادم افتاد مادر یکی از دوستام معلممون بود
یهو یادم افتاد مادر یکی از دوستام معلممون بود شب امتحان رفتم خونشون که تا صبح بخونیم، ساعت 5 و 6 که مامانش بیدار شد دوستم گریه کنان گفت مامان حداقل بگو کجا رو نخونیم مامانش گفت همین دو صفحه ای که تازه باز کردین رو کلا سوال ندادم نخونین رفتیم سرجلسه 2 از همون دو صفحه اومده بود *پیشی گُمگشته 🐈⬛* @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗