صبح زود
صبح زود تو مترو اونقدر هم شلوغ نبود یهو خانمه حدود شصت ساله سرحال و قبراق اومد تو واگن صاف رفت جلو دختر حدودا بیست و پنج شیش ساله گفت میشه بلند شی من بشینم؟ دختره گفت نه خانم خانمه گفت وا من از تو بزرگترم پیرم خسته ام پاهام درد میکنه دختر گفت چرا فکر می کنی من چون جوونم نباید خسته بشم چرا فکر می کنی من پاهام درد نمیکنه تو میای مترو به امید اینکه جای منو بگیری؟ زن گفت خب باید منو درک کنی دختر گفت منی که تو بیس چار ساعت گذشته فقط چهار ساعت خوابیدم هم دانشگاه میرم هم جمعه ها سرکار کی منو درک میکنه…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗