یه بار بعد از یه پروژه کوچیک یکم پول دستم اومد. گفتم این بار یه ذره به خودم احترام بذارم. رفتم یه رستوران خوب تو تجریش. منو رو که باز کردم و قیمت‌ها رو دیدم دستم لرزید و اشتهام کور شد. به دوستم پیام دادم زنگ بزنه بهم و وسط مکالمه بلند شدم و زدم بیرون و دیگه بر نگشتم. حس بدی بود.

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-07-26 12:06:13 UTC
AdYour ad here[email protected]

یه بار بعد از یه پروژه کوچیک یکم پول دستم اومد. گفتم این بار یه ذره به خودم احترام بذارم. رفتم یه رستوران خوب تو تجریش. منو رو که باز کردم و قیمت‌ها رو دیدم دستم لرزید و اشتهام کور شد. به دوستم پیام دادم زنگ بزنه بهم و وسط مکالمه بلند شدم و زدم بیرون و دیگه بر نگشتم. حس بدی بود. *هوشنگ* @OfficialPersiaTwiter

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]