بعد مرگ مامانبزرگ بابابزرگم گاها بهونهی زن گرفتن میگرفت مام میپیچوندیم تا اینکه یه روز یکی از دوستام که خونمون بود بابابزرگم باز بحثشو پیش کشید،
بعد مرگ مامانبزرگ بابابزرگم گاها بهونهی زن گرفتن میگرفت مام میپیچوندیم تا اینکه یه روز یکی از دوستام که خونمون بود بابابزرگم باز بحثشو پیش کشید، دوستمم با حالت تمسخر گفت حاج اقا حالا خشاب مشابت تیر داره که اینجوری پیگیری زن بگیری؟ بابابزرگم خیلی ریلکس گفت پس فکر کردی چرا مامان بزرگت انقدر زود به زود میاد خونهی ما، الان چند سالیه دوستم باهام حرف نمیزنه. 》خلافکار《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗