هر دفعه در سالگرد عملیات مرصاد این صحنه جلو چشمم میاد و دوباره وحشت میکنم!

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-07-28 11:09:14 UTC
AdYour ad here[email protected]

هر دفعه در سالگرد عملیات مرصاد این صحنه جلو چشمم میاد و دوباره وحشت میکنم! سر کوچه نشسته بودم و با یک ماشین پلاستیکی که چرخ نداشت بازی می‌کردم. مثل یه خواب مبهم خاطرم هست! یکدفعه پدرم از سر کوچه وارد شد و من رو محکم بغل کرد.. محححکممممم! و رفت توی خونه! و صدای جیغ و شیوَن از خونه بلند شد! چون پدرم به مراسم ختم خودش وارد شده بود! دو روز قبل مادرم به مرکز بهداشت شهر کِرِند زنگ زده بود که احوال پدرمو بپرسه.. یکی از اعضای مجاهدین خلق گوشی رو برداشته بود و این جمله رو گفته بود: "دنبال چی هستی ما…

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]