یاد بابام افتادم. وقتی پولش رو خورده بودن، عمه‌ی حسودم گفت بادآورده رو باد می‌بره. بابام اشک جمع شد توی چشمش، دستاش رو نگاه می‌کرد. می‌گفت من زحمت کشیدم با همین دستا.

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-07-28 19:19:59 UTC
AdYour ad here[email protected]

یاد بابام افتادم. وقتی پولش رو خورده بودن، عمه‌ی حسودم گفت بادآورده رو باد می‌بره. بابام اشک جمع شد توی چشمش، دستاش رو نگاه می‌کرد. می‌گفت من زحمت کشیدم با همین دستا. بابام خیلی زحمت‌کش بود. خیلی درد کشید. بمیرم براش. • Divan • @OfficialPersiaTwiter

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]