دوستم تعریف کرد دوستش یک ماهه با یه آقای دکتر داروخونهای رفته تو رابطه، که بهش گفته ببخشید الان دستم تنگه (تازه خونه خریده) تا ۳-۴ ماه دیگه میتونم ماشین برات بخرم.
دوستم تعریف کرد دوستش یک ماهه با یه آقای دکتر داروخونهای رفته تو رابطه، که بهش گفته ببخشید الان دستم تنگه (تازه خونه خریده) تا ۳-۴ ماه دیگه میتونم ماشین برات بخرم. و یکککک بار زنگ زده کلی عذرخواهی کرده که ببخشید نمیتونم بیام دنبالت بیارمت پیشم، اشکال نداره اسنپ بگیرم برات؟ این به خودی خود نه خنده داره نه گریه داره نه حسادت، ولی اونجایی که یادم میفته من درگیر کسی بودم که تو کل اون چند ماه یکی از اصلیترین بحثهامون سر این بود که نمیشه هررر بار قرار رو از دم خونه توی گشاد بذاریم و من شبها این…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗