صبح به مامان زنگ زدم گفتم میشه داری میای تهران برای من باقلوا بیاری؟ 🫠 حرصش در اومد و گفت «مهرنوش من خستههههه شدم انقدر برای دوستپسرهای شما باقلوا دادم و آخرشم هیچ اتفاقی نیفتاد.» =)))
صبح به مامان زنگ زدم گفتم میشه داری میای تهران برای من باقلوا بیاری؟ 🫠 حرصش در اومد و گفت «مهرنوش من خستههههه شدم انقدر برای دوستپسرهای شما باقلوا دادم و آخرشم هیچ اتفاقی نیفتاد.» =))) • مهرنوش • @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗