یه کبابی تو محلمون بود صاحابش فوت کرد، پسراش دست گرفتن مغازه رو. یبار من نشسته بودم اونجا غذا بخورم پسرش با ما گرم گرفت گفتم خدا بیامرزه حاجی رو، گفت ایشالا ولی بچههاشو بنز سوار کرد نامرد، نمیتونیم ماشین دیگهای سوار بشیم. امیدوارم بچههای منم انتقادشون از من این باشه.
یه کبابی تو محلمون بود صاحابش فوت کرد، پسراش دست گرفتن مغازه رو. یبار من نشسته بودم اونجا غذا بخورم پسرش با ما گرم گرفت گفتم خدا بیامرزه حاجی رو، گفت ایشالا ولی بچههاشو بنز سوار کرد نامرد، نمیتونیم ماشین دیگهای سوار بشیم. امیدوارم بچههای منم انتقادشون از من این باشه. 💬 M_Asmmm Silverfox @Kafiha
Read the full story at kafiha ↗