سر صبح، تولهی همسایه پایینی رو میفرستادن نون بگیره.
سر صبح، تولهی همسایه پایینی رو میفرستادن نون بگیره. برای پیدا کردن زنگ خونشون، حداقل زنگ ۴تا واحدو میزد. یه بار به مادرش گفتم: «بچهتون هر روز همه رو از خواب میپرونه» گفت: «نه، درست زنگ میزنه» گفتم: «پس من هرروز صبح پشت آیفون زنگخورده خونمون، کیو دارم میبینم؟؟؟ زیر بار نرفت که نرفت. یه روز صبح ماشینو جلو در، پارک کردم و کمین کردم. دیدم پفیوز کف دستشو گذاشت رو پنل آیفون و زنگ همه رو زد تا یکی درو باز کنه. یقهشو گرفتم گفتم: «یه بار دیگه این کارو کنی، همون بربری رو میکنم تو حلقت.فهمیدی؟»…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗