یه لحظه چشام خیس شد
یه لحظه چشام خیس شد پاهام سست شد و شروع کردم به لرزیدن و میگفتم یکی زنگ بزنه ۱۱۰ ماشینم و بردن😭😭 بدبخت شدممم همونجور که نشسته بودم وسط کوچه و میگفتم یکی زنگ بزنه پلییس دیدم ماشینم و پایین کوچه پارک کردم 😂 *علی نجفی* @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗