وقتی سال اول دانشگاه بودم، تو حیاط جمع شده بودیم و من داشتم دربارهی یه موضوعی با اطمینان خیلی زیاد حرف میزدم. یه بنده خدایی که همکلاس ما و هم سن امروز من بود برگشت گفت: حمیدرضا جان چندسالته؟ گفتم ۱۸. بعد با صدای بلند خندید و رفت.
وقتی سال اول دانشگاه بودم، تو حیاط جمع شده بودیم و من داشتم دربارهی یه موضوعی با اطمینان خیلی زیاد حرف میزدم. یه بنده خدایی که همکلاس ما و هم سن امروز من بود برگشت گفت: حمیدرضا جان چندسالته؟ گفتم ۱۸. بعد با صدای بلند خندید و رفت. هرچی بزرگتر میشم دلیل خندهش رو بیشتر میفهمم. ✍Hamidreza Hani @Weedlashya 🍁
Read the full story at weedlashya ↗