بچه بودم؛ توی مهمونی،موقع بازی،زدم دماغ پسربچهٔ فامیل خون اومد.بابای پسره رییس دانشگاه علوم پزشکی بود.همون سال که خالهم میخواست هیئت علمی بشه،این لج کرد نذاشت و خالهم کلا رفت شهرِ دیگه.
بچه بودم؛ توی مهمونی،موقع بازی،زدم دماغ پسربچهٔ فامیل خون اومد.بابای پسره رییس دانشگاه علوم پزشکی بود.همون سال که خالهم میخواست هیئت علمی بشه،این لج کرد نذاشت و خالهم کلا رفت شهرِ دیگه. این همه سال گذشته،مامان پسره، امروز مامانم رو دیده،به طعنه گفته دخترتون هنوز دستِ بزن داره؟! *S_H_i_N* @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗