با دختره بیرون بودم اینقدر حوصلش سر رفته بود یه خمیازه کشید از چشماش اب میومد، گفتم یه شوخی دهه شصتی کنم حالشو ببره، با اعتماد به نفس گفتم وای چشمات اب ریزش بینی داره
با دختره بیرون بودم اینقدر حوصلش سر رفته بود یه خمیازه کشید از چشماش اب میومد، گفتم یه شوخی دهه شصتی کنم حالشو ببره، با اعتماد به نفس گفتم وای چشمات اب ریزش بینی داره همونجا گفت بزن بغل میخوام پیاده شم. لامصب خیلی باحال بود که شوخیم چرا رفتی و بلاکم کردی😭😭😭 》مَسِین《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗