دیشب رفتیم روستا و تو حیاط خوابیدیم، خیلی هم باد میومد
دیشب رفتیم روستا و تو حیاط خوابیدیم، خیلی هم باد میومد نصف شب خودمو تو بغلش جا کردم و گفتم :میترسم! گفت: از چی؟ گفتم: از صدای باد! گفت؛ نترس پتو رو پیچید به خودش و روشو کرد اونور خوابید. حالا هم میترسیدم هم سردم بود🫤 》گندم《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗