یه زن 37 ساله که هر روز صبح ساعت 8 پسر چهار سالش رو میبره مهدکودک و ظهر هم میره دنبالش. دیشب شوهرش رو به روش نشست، دستهاش رو گرفت، تو چشمهاش نگاه کرد و گفت: الناز! اینقدر هر صبح و ظهر نرو اون مهدکودک لعنتی، 3 ماهه که امیرحسین مُرده. چرا با این حقیقت کنار نمیای؟
یه زن 37 ساله که هر روز صبح ساعت 8 پسر چهار سالش رو میبره مهدکودک و ظهر هم میره دنبالش. دیشب شوهرش رو به روش نشست، دستهاش رو گرفت، تو چشمهاش نگاه کرد و گفت: الناز! اینقدر هر صبح و ظهر نرو اون مهدکودک لعنتی، 3 ماهه که امیرحسین مُرده. چرا با این حقیقت کنار نمیای؟ ✍پشه خسته Hani @Weedlashya 🍁
Read the full story at weedlashya ↗