یه کفاش بود
یه کفاش بود هر روز شاگردش رو میزد که مراقب باش این چرم ها رو سگ ندزده و نبره یه روز چرم ها رو سگ دزدید همسایه ها گفتن وای اگر کفاش بیاد حتما شاگرد رو میکشه کفاش امد و قضیه رو فهمید ولی هیچی به شاگردش نگفت ازش پرسیدن چرا اینطور رفتار کردی ؟ گفت من شاگرد رو میزدم که چرم را سگ نبرد ، حالا که برد زدن شاگرد دیگر چه فایده ای دارد …
Read the full story at caronline ↗