وقتی لباسم رو میشستم پهن میکردم از خجالت بود یا یاد گرفته بودم یا هر چی، رو لباس زیرام روسری پهن میکردم تا دیده نشه
وقتی لباسم رو میشستم پهن میکردم از خجالت بود یا یاد گرفته بودم یا هر چی، رو لباس زیرام روسری پهن میکردم تا دیده نشه مامانم میرفت روسری رو برمیداشت میگفت نه باید لباس آفتاب مستقیم بخوره. یه روز یهو سر زده یکی از آقایون فامیل زنگ درمون رو زد اومد تو حیاط وقتی رفت بابام تشر زد که شما لباس زیراتونو چرا اینجوری پهن کردید رو بند رخت آبرمون رفت و... مامانم درجا گفت لباس دخترته به من چه. درحالی که خودش روسری ها رو برمیداشت تا مثلا با آفتاب ضدعفونی بشه به قول خودش؛ میزان شرمی که من تو اون چند ثانیه…
Read the full story at weedlashya ↗