یکی از دوستان کارگردان را در ترکیه دیدم و توی احوالپرسی گفتم: «خوبی؟»، گفت: «نه!» و من هیچی نگفتم. او هم منتظر ماند که من بپرسم: «چرا؟» ولی نپرسیدم.
یکی از دوستان کارگردان را در ترکیه دیدم و توی احوالپرسی گفتم: «خوبی؟»، گفت: «نه!» و من هیچی نگفتم. او هم منتظر ماند که من بپرسم: «چرا؟» ولی نپرسیدم. مقداری به خودش پیچید و آخرش گفت: «نمیپرسی چرا؟» گفتم: «نه، چون میدانم حق با توست!» به هر حال با همه مشکلاتی که هر کدام داریم، صبح که بهم میرسیم، تایید میکنیم حالمان خوب است و به هر حال، زندگی را انتخاب کردهایم و نباید زیاد نق بزنیم، راهی جز این نداریم. اگر میخواهی بمیری، بمیر. اما صبح روز بعد، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و زندگی با قدرت…
Read the full story at sirnews2 ↗