سرنوشت پادشاهی که به دُم یک گربه گره خورد بود!
سرنوشت پادشاهی که به دُم یک گربه گره خورد بود! 🔹این داستان طنز و آموزنده فارسی، حکایت پادشاهی است که با سپاهی بزرگ راهی نبرد میشود؛ سربازان، اسبها، کمانداران و دویست شتر باری همراه او هستند، اما ورق روزگار خیلی زود برمیگردد. 🔹پادشاه شکست میخورد و اسیر میشود. همان مردی که تا دیروز برای حمل طعام و وسایل مطبخش دویست شتر هم کم داشت، حالا آنقدر دارایی ندارد که وقتی گربه ظرف غذایش را میبرد، فقط بتواند به طنز روزگار بخندد. 🔹قصهای طنز درباره قدرت، غرور، شکست و بالا و پایین شدن روزگار؛ اینکه…
Read the full story at chandsanieh_news ↗