سال ۸۱ بود و هوا حسابی سرد شده بود من هم مثل همیشه سرما خورده بودم و بعد از یک روز طولانی دانشگاه ساعت شش عصر به خانه رسیدم و کنار بخاری خوابم برد وقتی بیدار شدم عطر جوشانده مامان توی خانه پیچیده بود و سوپ هم روی گاز آرام میجوشید
سال ۸۱ بود و هوا حسابی سرد شده بود من هم مثل همیشه سرما خورده بودم و بعد از یک روز طولانی دانشگاه ساعت شش عصر به خانه رسیدم و کنار بخاری خوابم برد وقتی بیدار شدم عطر جوشانده مامان توی خانه پیچیده بود و سوپ هم روی گاز آرام میجوشید بعضی خاطرهها با سادهترین چیزها زنده میشوند با عطر سوپ مامان و گرمای بخاری و محبتی که هیچوقت تکرار نمیشود ♥️ MaplE @LASHNewsorg♟
Read the full story at lashnewsorg ↗