«دوستمون داشت با دلایل فلسفی-منطقی سنگین بحث میکرد که خدا وجود نداره؛ بعد همینجوری یهو سرش رو گردوند طرف پنجره، یه نگاهی هم به ساعتش انداخت؛ گفت: الانا وقت اذونه. بعد پاشد وضو گرفت.» 😐
«دوستمون داشت با دلایل فلسفی-منطقی سنگین بحث میکرد که خدا وجود نداره؛ بعد همینجوری یهو سرش رو گردوند طرف پنجره، یه نگاهی هم به ساعتش انداخت؛ گفت: الانا وقت اذونه. بعد پاشد وضو گرفت.» 😐 》علیِ فریادرس《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗