در مهماني خونه پدري؛ اقوام دور را ديدم، سالها نديده بودم و خب، همه فرزند داشتند. حياط با بچه هاشون بازي كردم، اسم گذاشتيم روي تيم ها:راسوهاي جرزَن، سنجاب ها، لاكپشت ها و ...خلاصه كلي بازي كرديم و خوش گذشت. فرداي آن روز در يك جلسه مهم بودم،خيلي مهم. تلفنم ناشناس پشت سرهم زنگ مي خورد. با عذرخواهي از ا
در مهماني خونه پدري؛ اقوام دور را ديدم، سالها نديده بودم و خب، همه فرزند داشتند. حياط با بچه هاشون بازي كردم، اسم گذاشتيم روي تيم ها:راسوهاي جرزَن، سنجاب ها، لاكپشت ها و ...خلاصه كلي بازي كرديم و خوش گذشت. فرداي آن روز در يك جلسه مهم بودم،خيلي مهم. تلفنم ناشناس پشت سرهم زنگ مي خورد. با عذرخواهي از اعضا جلسه كاري پاسخ دادم.خانمي (از فاميل هاي مهماني روز قبل ) فقط معرفي كرد و سريع گوشي را داد به دخترش. دخترك هيجان زده گفت: سلام، من نيشام هستم، عضو تيم سنجاب هاي جيغ جيغو، امروز كجا هستيد بياييم…
Read the full story at officialpersiatwiter ↗