چند سال پیش با یه بندهخدایی رفته بودیم بستنی بخوریم. گفت واقعا چی تو من دیدی که بهم پیشنهاد دادی؟ گفتم این روزا دختر نچرال الماس نایابه، نباید از دستش داد. بستنی که رو سیبیلش مالیده شده بود رو با زبونش پاک کرد و ریز خندید؛ بند دلم پاره شد.
چند سال پیش با یه بندهخدایی رفته بودیم بستنی بخوریم. گفت واقعا چی تو من دیدی که بهم پیشنهاد دادی؟ گفتم این روزا دختر نچرال الماس نایابه، نباید از دستش داد. بستنی که رو سیبیلش مالیده شده بود رو با زبونش پاک کرد و ریز خندید؛ بند دلم پاره شد. 》الکترون بی بند و بار《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗