خیلی سال پیش، داداشم صبح که کنکور داشت نصفه‌شب یادش اومد که کارت آزمون رو چاپ نکرده. با بابام رفتیم در خونه‌ی لوازم تحریری محل بیدارش کردیم که کارمونو راه بندازه.

OFFICIALPERSIATWITERneutral2026-08-16 13:52:08 UTC
AdYour ad here[email protected]

خیلی سال پیش، داداشم صبح که کنکور داشت نصفه‌شب یادش اومد که کارت آزمون رو چاپ نکرده. با بابام رفتیم در خونه‌ی لوازم تحریری محل بیدارش کردیم که کارمونو راه بندازه. اون‌ شب منو بابامو آقای لوازم تحریری سه‌تامون این شکلی بودیم: 》علی《 @OfficialPersiaTwiter

Read the full story at officialpersiatwiter ↗
AdYour ad here[email protected]