بابام بهم زنگ زد، گفت بیا سر زمین کارت دارم. من که رفتم دِرو تموم شده بود، مشغول ناهار بودن. بابام منو دید، رو به همه گفت مِه همهچیز مِه دِتِر هسه. تا زنگ زدم اومد با اینکه سخت مشغول کارشه.
بابام بهم زنگ زد، گفت بیا سر زمین کارت دارم. من که رفتم دِرو تموم شده بود، مشغول ناهار بودن. بابام منو دید، رو به همه گفت مِه همهچیز مِه دِتِر هسه. تا زنگ زدم اومد با اینکه سخت مشغول کارشه. قیافهی داداشم که لیتر به لیتر عرق از بدنش میچکید و توی آفتاب کاملاً سوخته بود دیدنی بود :)))) 》زِی《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗