پاییز سال ۷۹ بود
پاییز سال ۷۹ بود زنگ تفریح تموم شد رفتیم سر کلاس طبق معمول معلممون اومد و شروع کرد به درس دادن که کم کم نور محیط کم شد هوا ابری شده بود یه صدای رعدوبرق از بیرون اومدو بارون گرفت معلممون گفت بچه ها فلان درس تا همینجاش بسته، برید صفحه فلان ما در حال گشتن دنبال صفحه ای بودیم که معلم گفته بود که دیدیم معلممون داره پنجره ها رو باز میکنه یه باد خنک همراه با صدای بارون میومد که این درس رو شروع به خوندن کرد انقدر حسش قشنگ بود که هنوز بعد از حدود ۲۶ سال هربار این صفحه و نقاشیاش رو میبینم یاد اون روز…
Read the full story at afsha_news_ir ↗