ترم دو که بودم خوابگاهمون با اینترنا بود، دوتا اینترن داشتیم که خیلی اهل دل بودن، یهبار یکیشون که همیشهی خدا دپرس بود اومد نشست گفت: رفتم سه تا نخ وینستون بگیرم موجودی نداشتم، دکه ای گفت:((برو دکترجون مهمون من))
ترم دو که بودم خوابگاهمون با اینترنا بود، دوتا اینترن داشتیم که خیلی اهل دل بودن، یهبار یکیشون که همیشهی خدا دپرس بود اومد نشست گفت: رفتم سه تا نخ وینستون بگیرم موجودی نداشتم، دکه ای گفت:((برو دکترجون مهمون من)) بعد هروقت بابام میگفت پزشکی اعتبار داره قبول نمیکردم، یه پک عمیق زد و رفت 😂 》Soheil《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗