عشقی که خودِ فنا بود

LASHNEWSORGneutral2026-08-20 21:20:47 UTC
AdYour ad here[email protected]

عشقی که خودِ فنا بود ورتر، نامه‌هایی برای دوستش می‌نوشت که نه برای اطلاع‌رسانی، بلکه برای ریختنِ ویرانه‌هایِ درونش روی کاغذ بود. او عاشقِ زنی شده بود که دست‌یافتنی نبود؛ زنی که در چارچوبِ قراردادهایِ اجتماعی، سهمِ دیگری بود. صحنه‌ای که ورتر، لُته را هنگام نواختن پیانو تماشا می‌کند، اوجِ این فروپاشی است. موسیقی در فضا می‌پیچد و ورتر، که مرز میانِ «خواستن» و «بودن» را گم کرده، در آن نت‌ها غرق می‌شود. او نمی‌خواهد لُته را داشته باشد؛ او می‌خواهد در این عشق حل شود. گوته این کتاب را در جوانی نوشت و…

Read the full story at lashnewsorg ↗
AdYour ad here[email protected]