روی تخت دراز کشیده بودم
روی تخت دراز کشیده بودم به بدن و موهای همسرم خیره شده بودم و از زیباییهاش لذت میبردم تو این فکر بودم که چه روزای سخت و آسونی باهم گذروندیم و این زن چقدر به من محبت کرده خواستم بغلش کنم و ببوسمش که با آرنجش کوبید تو دماغم و گفت برو اونطرف، گرممه، میخوام بخوابم 😂😂 💬سحرخیز Artikal @Kafiha
Read the full story at kafiha ↗