از بچگی فانتزیم این بود که توی خیابون به یه خانمی که داره توسط یه آقا اذیت میشه کمک کنم.
از بچگی فانتزیم این بود که توی خیابون به یه خانمی که داره توسط یه آقا اذیت میشه کمک کنم. دیروز توی پارک یه آقایی داشت یه خانمی رو آزار میداد، من فقط از خانمه پرسیدم ایشونو میشناسی؟ وقتی گفت نه دیگه نفهمیدم دارم چیکار میکنم؛ مشتمو گره کردم، چشامو بستم و رفتم تو سینهی یارو. یه جوری کتک کاری شد که تو بیمارستان چشامو باز کردم. با من همراه باشید که بریم برای گرفتن دیهی شکستگی سر و دست و سهتا دندون. 》SiaVash《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗