اسب اصیلی از بدو تولد تو یک طویله میان قاطرها و الاغ‌ها بزرگ شد. هربار که باری روی دوشش میذاشتن، به خاطر جثه‌اش تعادل نداشت و تحقیر می‌شد.

MENTAVIXneutral2026-08-26 20:02:46 UTC
AdYour ad here[email protected]

اسب اصیلی از بدو تولد تو یک طویله میان قاطرها و الاغ‌ها بزرگ شد. هربار که باری روی دوشش میذاشتن، به خاطر جثه‌اش تعادل نداشت و تحقیر می‌شد. همه بهش میگفتن تو بی‌خاصیتی، پاهات زیادی بلنده و به درد هیچ کاری نمی‌خوری! اسب هم کم‌کم باورش شد که ضعیف و بی‌ارزش است و سال‌ها سر به زیر و خاموش ماند. تا اینکه یک روز درِ طویله باز موند. اسب دشتِ بی‌انتها رو دید، ترسی رو که سال‌ها در دل داشت کنار زد و شروع به دویدن کرد. زمین زیر پایش لرزید؛ اون تازه فهمید خلق نشده بود برای باربری، اون ساخته شده بود برای…

Read the full story at mentavix ↗
AdYour ad here[email protected]