یک سال و نیمه ازدواج کردیم، هربار خونه مادرشوهر بودیم،جلوی ما غذا داده دخترش ببره خونه،یکبار نگفت این عروس شاغله یکم برنج خالی بهش بدم لااقل.دوماهه تو جا افتادم یکبار نگفت نمیتونی غذا بپزی بهمون غذا بده،چندین بار سرماخوردگیای ناجور گرفتم،بازم همینطور.امشب اومدن خونمون،خورشتم زیاد بود.قبل از کشیدن غذ
یک سال و نیمه ازدواج کردیم، هربار خونه مادرشوهر بودیم،جلوی ما غذا داده دخترش ببره خونه،یکبار نگفت این عروس شاغله یکم برنج خالی بهش بدم لااقل.دوماهه تو جا افتادم یکبار نگفت نمیتونی غذا بپزی بهمون غذا بده،چندین بار سرماخوردگیای ناجور گرفتم،بازم همینطور.امشب اومدن خونمون،خورشتم زیاد بود.قبل از کشیدن غذا گفت اگه از این قورمه سبزیه اضافه اومد بده ما ببریم. قیافه متعجب منو دید گفت اخه میگم زودتر تموم شه نمونه رو دستت. گفتم من غذامو فریز میکنم چون نمیتونم هرروز اشپزی کنم چجوری انقد پررو ان بعضیا؟…
Read the full story at lashnewsorg ↗