پشماتون بریزه
پشماتون بریزه با یه آقایی سنتی داشتیم آشنا میشدیم، مامانش کنترلگر بود میگفت عروس باید بیاد تو خونه من زندگی کنه و اینا پسره از من خوشش اومده بود و به حرفم گوش میداد با اونا مخالفت میکرد هیچی رسید به شب خرجبرون به توافق که رسیدیم مامانه جلوی همه زد زیر گریه بلند بلند که ? آی پسرم رو ازم گرفتید دیگه پسر ندارم ضجه میزدا :) هیچی دیگه همه چی بهم خورد LunaR @Sirnews2
Read the full story at sirnews2 ↗