دیروز و دیشب با هم سرسنگین بودیم. صبح که بیدار شدم و میخواستم از خانه بزنم بیرون با این که دیرم شده بود گفتم حیفه اول هفته را با دلخوری شروع کنیم.
دیروز و دیشب با هم سرسنگین بودیم. صبح که بیدار شدم و میخواستم از خانه بزنم بیرون با این که دیرم شده بود گفتم حیفه اول هفته را با دلخوری شروع کنیم. خزیدم زیر پتو روی تخت و در حالی که خواب بود کشیدمش توی بغلم و نیم ساعت بوسیدم و نوازشش کردم و به خودم فشردمش. هیچ نگفت و فقط لبخند زد 💬 Zeno Silverfox @Kafiha
Read the full story at kafiha ↗