تو خیابون دیدم یه پیرمردی زیر بارون وایستاده، زدم بغل گفتم چی شده بابا جان؟ گفت منتظر تاکسیم. خیلی دلم سوخت، پیاده شدم دستشو گرفتم بردم تو پیاده رو گفتم زیر درخت وایسته.
تو خیابون دیدم یه پیرمردی زیر بارون وایستاده، زدم بغل گفتم چی شده بابا جان؟ گفت منتظر تاکسیم. خیلی دلم سوخت، پیاده شدم دستشو گرفتم بردم تو پیاده رو گفتم زیر درخت وایسته. 》Shemron Soldier《 @OfficialPersiaTwiter
Read the full story at officialpersiatwiter ↗