🏴 شب پنجم: «گردنبندی که جهان را روشن می کند»
🏴 شب پنجم: «گردنبندی که جهان را روشن می کند» ⏺در گرمای یک عصر مدینه، پیرمردی خسته و گرسنه، با لباسهایی که از فقر حکایت داشت، وارد مسجد شد. چشمانش به چهرهی نورانی پیامبر خدا (ص) افتاد و با صدایی لرزان گفت: «ای رسول خدا، گرسنهام، خستهام، و از راهی دور آمدهام…» ⏺پیامبر (ص) با نگاهی مهربان فرمودند: «اکنون برای کمک به تو چیزی نزد من نیست، اما کسی را میشناسم که خانهاش، خانهی کرامت است.» ⏺بلال مأمور شد تا پیرمرد را به خانهی دختر پیامبر، حضرت زهرا سلام الله علیها ببرد. خانهای ساده، اما آکنده…
Read the full story at akhbartehran ↗